اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
979
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
زنده شويد . باز خداى عز و جلّ جان بديشان باز دهد . ايشان را گويد شما را ميرانيدم و زنده كردم . به من بگرويد تا ضياع شما را به شما باز دهم و چهارپايان شما زنده گردانم . گويند بكن تا بگرويم . فرمان دهد همه چهارپايان زنده گردند و همه ضياع باز به حال خويش بازگردد و نيكوتر از آن باشد كه به اول بوده باشد . همه به وى ايمان آرند . آخر عجايبى كه اندر وى پديد آيد آن باشد كه اندر باديه اندر آيد . جوانى ورا پيش آيد . آن جوان را دعوت كند . نگرود . دست به ميان وى دراز كند . بزند به دونيم گردد . يك نيمه بدين سر باديه افتد و ديگر نيمه بدان سر باديه افتد . باز ورا بخواند . هر دو نيمه فراز آيد و درست گردد و جان به وى بازآيد . ورا بخواند ، گويد به من ايمان آر كه ترا بميرانيدم . گويد من از تو بيزارم . تو خداى نهاى ، مرا خداى ميرانيد و خداى مرا زنده گردانيد . خواهد كه ورا ديگرباره بكشد . نتواند . فضيحت گردد و رسوا گردد . اين همه كه ياد كرديم مانندهء معجزات و كرامات است و خداى عز و جلّ [ 68 الف ] همه مر اين دشمنان را بدهد ، از بهر آنكه اينجا شبهه نه افتد كه [ آنكه بر خر نشيند خداى ] نباشد . پيغامبر عليه السلام همى چنين گويد : ان الدجال اعور و ان ربكم ليس باعور مكتوب بين عينيه كافر بالله تعالى و يكون ذلك استدراجا و و سببا لهلاكهم . چنان كه خداى تعالى گفت : سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ، وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ . و جاى ديگر گفت : حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً ، و جاى ديگر گفت : وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ - اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ . و جاى ديگر گفت : وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ . و جاى ديگر گفت : أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ . اين همه اعدا را مكر و استدراج باشد . معنى استدراج آن باشد كه [ چون ] ايشان بىحرمتى كنند ايشان را اندر كشند به اسبابى كه بىحرمتى فزون كنند تا اندر تمادى هلاك شوند . چنان كه با فرعون كرد . اگر آب مر ورا روان نكردى از دعوى خدايى رجوع آوردى ؛ و